پادکست رسانه های گروهی آر. اس.اس
به برنامه های ما گوش دهید
اخبار
اخبار فارسی
 
پخش برنامه ها
برنامه های فارسی
مصاحبه ها
دعوای وزارت بهداشت و نیرو بر سر آلودگی آب تهران
مصاحبه با گیتی امینی استاد دانشگاه اوزیگین
تصمیم ایران به اعزام کمکهای انسانی به غزه
مصاحبه با پروفسور دکتر جزمی ارآسلان رئیس مرکز تحقیقات آتاترک در ترکیه
تلاشهای جدید ترکیه برای حل مسأله هسته ای ایران
 
خاطراتی از آتاترک
زن ترک دوش به دوش زنان جهان در راه صلح و امنیت جهانی سعی و تلاش خواهد نمود
تاریخ انتشار 29.07.2010 07:29:33 UTC
به روز شده 29.07.2010 07:29:33 UTC
صبیحا گوکچن یکی از فرزندان معنوی رهبر کبیر آتاترک بود که در وصیتنامه اش از او سخن به میان آمده است. گوکچن در شرح اولین ملاقاتش با رهبر کبیر، سخنانی که در این ملاقات رد و بدل گشته و حس خوشبختی و سعادت فرزند معنوی بودن مصطفی کمال آتاترک را چنین توجیه نموده است:

خانه مان در بورسا بود. بورسا در سالهای نخستی که من به مدرسه ابتدایی می رفتم تحت اشغال یونانیان قرار داشت. از آنجایی که مدارسمان از سوی نیروهای اشغالگر با اهداف متفاوتی مورد استفاده قرار می گرفت، لذا از امکان رفتن به مدرسه محروم شده بودیم. سالهای بدی بود. پدرم مرده و مادرم بار خانه را به تنهایی بردوش گرفته بود. مادرم برای تامین مایحتاج خانه حتی کتابهای بسیار مورد علاقه پدرم را می فروخت. نام غازی مصطفی کمال آتاترک را درآن سالها شنیده بودم. هر کس در منزلش به این انسان بزرگ دعا کرده و از او به عنوان ناجی بزرگ یاد می کرد. همه در انتظار نجات و رهایی بودیم. بالاخره روز مورد انتظار فرا رسید. بورسا یک روز عید گونه سپری می کرد. دشمن از بورسا رانده شده بود. با آمدن مصطفی کمال آتاترک به بورسا عید دیگری در این شهر جشن گرفته شد. سال ۱۹۲۴ بود. با اینکه بسیار مایل به دیدار با مصطفی کمال بودم نتوانستم ایشان را ملاقات کنم. یک سال بعد خبر مربوط به اینکه مصطفی کمال یکبار دیگر از بورسا دیدن خواهد کرد در اطراف ورد زبانها گردید. برادرم که درآن سالها مدیر ناحیه بود به همراه این خبر مژده ای دیگر داد. غازی پاشا قرار بود که در عمارت نزدیکی خانه ما اقامت گزیند. اینبار مصمم بودم که به هر صورتی ایشان را دیده و از وی تقاضا ی تحصیل در مدرسه شبانه روزی را بکنم. زیرا مادرم نیز فوت کرده بود. علاوتا نمی خواستم سربار برادرم باشم. درآن ایام ۱۰ و یا ۱۱ ساله بودم.

مصطفی کمال درپی ورود به بورسا در قصر سلطنتی و یا عمارت هونکار که امروزه به عمارت جمهوریت معروف است اقامت گزید. بسیار هیجان زده بودم . صبح روز بعد متمادیا چشمم به راه او بود. رهبر کبیر را در حین گردش در باغچه عمارت دیدم. بدون فوت وقت به سویش شتافتم ولی نگهبانان مانع شدند. مصطفی کمال متوجه شده و مرا نزدش فراخواند. دستش را بوسیدم. به یکباره حرف خود را فراموش کردم. سکوت کردم. مرا در کنارش نشانده و موهایم را نوازش کرد. نامم و خانواده ام را جویا شد. هیجانم رفع شده بود، کمی تامل کردم. پرسید: "چی شده آیا می خواستی چیزی بگی؟" من نیز در جواب گفتم: "می خواهم دریک مدرسه شبانه روزی تحصیل بکنم". مصطفی کمال در پاسخ پرسید: "آیا فرزند معنوی می شوی؟" گفتم: "اجازه بدهید تا از خانواده ام نظرخواهی کنم." سپس برادرم را نزدش خوانده و صحبت کردند. از آنجایی که برادرم نیز راضی بود بعنوان فرزند معنوی مصطفی کمال بورسا را ترک کردم. برای نخستین بار بورسا را ترک می کردم. مدتی بعد سفر فراموش نشدنی و بسیار هیجان انگیزم با مصطفی کمال پایان یافته بود و به آنکارا رسیده بودیم. به کاخ چانکایا خیلی زود عادت کرده و انس گرفتم. علاوه بر من رقیه و زهرا دو دختر معنوی دیگر آتاترک نیز آنجا بودند. با زهرا خیلی جور بودیم. صبح یک روز غازی مصطفی کمال ما را نزدش فراخواند و گفت: دیگر بازی و شلوغی در باغچه تمام شد و فردا مدرسه شروع می شود. به مدرسه کاخ خواهید رفت. باید سعی و تلاش خیلی بیشتری از خود نشان بدهید. مصطفی کمال به درسهایمان و معلم مان توجه خاصی نشان می داد. هر شب بعد از شام تکالیفمان را کنترل کرده و از ما سوالاتی می پرسید.

صبیحا گوکچن دختر معنوی آتاترک پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در کالج دخترانه آمریکایی به تحصیلات خود ادامه داد. درپی بیماری برای مدتی در آسایشگاه مسلولین بستری گردید. سپس نیز به وین فرستاده شده و مدتی بعد به کشور مراجعت کرده و به دانشکده هوانوردی اعزام گردید. وی پس از اتمام تحصیلات خود در این دانشکده با موفقیت به عنوان اولین زن خلبان ترکیه خدمات ارزنده ای ارائه داشت. صبیحا گوکچن در نقل احساسات خود درمورد صاحب شدن به عنوان اولین زن خلبان ترکیه می گفت: به هوانوردی علاقه فراوانی دارم ولی آتاترک بیشتر از من به هوانوردی عشق ورزیده و به آن اهمیت قائل است. نام خانوادگی گوکچن از سوی آتاترک برای صبیحا برگزیده شد. وقتی مصطفی کمال این نام را به صبیحا داد، او هنوز خلبان نشده بود .

آتاترک عصر یکی از روزهای سال ۱۹۳۵ از صبیحا گوکچن خواست تا در ضیافت شامی که به افتخار یک گروه خارجی که برای امضا قرارداد بالکان به ترکیه آمده بودند ترتیب خواهد یافت با اونیفرم نظامی شرکت جوید. گوکچن درآن ایام در اولین اسکادران هوایی دوره کار آموزی را می گذرانید. اکنون بقیه داستان را از خاطرات گوکچن بشنویم: "آتاترک مرا با خارجیان آشنا کرد. بعد از صرف غذا مرا به پروازدرشبه جزیره بالکان دعوت کردند. بعدا دریافتم که این پرواز را به تنهایی و با یکی از هواپیماهای جنگی که به تازگی خریداری شده انجام خواهم داد. برای اولین بار بود که می خواستم با یک هواپیمای جنگی پرواز بکنم. به همین خاطر باید مدتی دیگر به دوره کار آموزی ادامه می دادم . در پایان این مدت برای پرواز آماده بودم. وقتی از مصطفی کمال آتاترک خواهش کردم که در خلال هدایت هواپیما تکنسینی مرا همراهی بکند جواب آتاترک منفی بود. در توجیه این خواسته خود گفتم: هواپیما را من هدایت خواهم کرد فقط در حین فرود به یک تکنسین نیاز خواهم داشت، زیرا من با امور فنی هواپیما ناآشنا هستم. آتاترک در پاسخ با لحنی قاطعانه و مصمم چنین گفت: من نیک می دانم که هواپیما را تو هدایت خواهی کرد ولی خارجیان می توانند گمان کنند که هواپیما را فردی که در نزد توست هدایت می کند. به همین خاطر به تنهایی هواپیما را هدایت خواهی کرد. دیگر هیچ کاری برای انجام دادن نبود و باید تنها پرواز می کردم .

بالاخره روز موعود فرا رسید. خیلی هیجان زده بودم. با یک هواپیما بزرگ جنگی و به تنهایی فرود آمدم. گروه انبوهی با کف زدنهای ممتد و بگرمی از من استقبال کردند. در بین این انبوه نه تنها یک تکنسین بلکه کل اکیب فنی را که قبل از من به آنجا فرستاده شده بود دیدم . بله، بجای یک تکنسین که من بدفعات خواستار شده بودم تا در خلال پرواز مرا همراهی بکند کل اکیب فنی به آنجا اعزام شده بود. توجیه احساساتی که درآن لحظه به من دست داد بسیار دشوار است، بسیار متعجب و حیرت زده شده بودم. هم احساس خجالت می کردم وهم بسیار خرسند و مسرور بودم . آتاترک چه مرد بزرگی بود خداوندا.

صبیحا گوکچن به نقل خاطرات خود با این جملات خاتمه داده است: این طرز رفتار که هرگز آنرا فراموش نخواهم کرد، برای اثبات اهمیتی که مصطفی کمال آتاترک به صاحب مسلک شدن زنان داده و در این زمینه از شعوری و دیدگاهی عمیق برخوردار بود کافی ست .

نوشته را با بیانات رهبر کبیر آتاترک در سال ۱۹۳۵خطاب به نمایندگان کنگره بین المللی زنان خاتمه می دهیم. اطمینان کامل داشته باشید که زن ترک دوش به دوش زنان جهان در راه صلح و امنیت جهانی سعی و تلاش خواهد نمود.





اخبار
درباره رادیو صدای ترکیه TRT درباره ارتباط با ما فرکانس رسانه های گروهی
TRT رادیو
TRTتلویزیون
TRT اخبار
TRT تاریخچه
شرایط استفاده
نظر دهید
مشخصات پخش ماهواره ای
جدول پخش
فتو گالری
بشنوید/ببنید
پادکست
Turkish Radio - Television Corporation Official Web Site